1393-06-24 12:35
1548
0
2864
گفتگویی خواندنی با لیلا اسدی رتبه دوم کارشناسی ارشد مامایی؛

خواستم با قبول شدن در مقطع بالاتر کادویی به شهدای هسته ای داده باشم

لیلا اسدی از مهمترین انگیزه خود برای ادامه تحصیل این چنین برایمان گفت: مهمترین انگیزه من بیانات مقام معظم رهبری بود، چون ایشان خیلی تاکید به کسب علم و تحصیل و پر کردن سنگر های دانش داشتند و منهم در حدتوانم به سخن ایشان لبیک گفتم.

به گزارش گلستان ما به نقل از رصد 57؛خبرنگار«رصد۵۷»، گفتگویی صمیمی با لیلا اسدی رتبه دوم کارشناسی ارشد مامایی ترتیب داده است که در ادامه نظر شما را به متن گفتگو جلب می کنیم.

* لطفا خودتون رومعرفی کنید:

لیلا اسدی متولد ۱۳۶۵ و ساکن شهر گرگان هستم و کارشناس مامایی فارغ التحصیل از دانشگاه علوم پزشکی گرگان شاغل در مرکز بهداشت(در حال گذراندن طرح) و توانستم رتبه دوم کارشناسی ارشد مامایی را کسب کنم.

* چه طور متوجه شدید که رتبه دوم را کسب کردید، خودتون دیدید یا کسی بهتون خبر داد؟

خوب یادمه شب ۲۱ ماه رمضان بود داشتم آماده میشدم که برم مراسم احیا شرکت کنم دوستم تلفنی بهم خبر دادکه نتیجه ها اومده منم که اینترنت در دسترس نداشتم کد رهگیری مو به شون دادم وایشون بهم گفتن که رتبه ۲شدم.

*فکرشو می کردین که این رتبه رو بیارین؟

اصلا، البته بعد از اومدن کلید سوالات می دونستم که قبول می شم و احتمال می دادم جزء ۲۰-۳۰ نفر اول باشم ، اما رتبه دومو اصلا نه!

*وقتی متوجه شدید چه حسی داشتید؟

اولش باورم نمی شد مدام به دوستم میگفتم ۲ یا ۹! نمی دونستم چطوری واکنش نشون بدم. بین حس تعجب و شادی در نوسان بودم! شب قدر بود نمی دونستم این خبرو به دوستام بدم یا ندم. طاقت نیاوردم و خبر دادم! اما بازم شک کردم شاید دوستم اشتباه کرده و با گوشیم وارد سایت شدم و خودم دیدم! اون موقع به خانواده ام نگفتم و با خودم گفتم تا نتبجه انتخاب دانشگاه نیاد چیزی نمیگم اما سحر که شد طاقت نیاوردم و گفتم. خیلی خوشحال شدن بخصوص مادرم و بحث سر این شد که کی بیشتر تو موفقیتم سهیم بود البته مزاح بود و منم مدام می گفتم مادرم!

* برای آمادگی آزمون از کی شروع کردید و در طی روز چند ساعت درس می خواندید؟

از مهرماه پارسال با روزی ۵-۶ ساعت شروع کردم گاهی اوقات بیشتر و گاهی اوقات کمتر اما میانگین همین حدود بود البته دو ماه مانده به کنکور میزان مطالعه مو بیشتر کردم .

* با توجه به اینکه شاغل بودید چطوری وقت کردید که به درستون برسید و چنین رتبه ای رو کسب کنید؟

خوب برنامه ریزی خیلی مهمه و از همه مهمتر اراده ست واسه اجرای برنامه و تا انگیزه هم نداشته باشیم اراده شکل نمی گیره. بنده انگیزه های زیادی برای قبولی ارشد داشتم و همین بهم کمک کرد که تلاشمو بیشتر کنم و از خستگی ها چشم پوشی کنم. تا ساعت ۲ محل کارم بودم و بعد از ظهر بعد از استراحت حدود ساعت ۵ شروع به مطالعه می کردم. چون کار تو مرکز بهداشت به نسبت بیمارستان سبک تره وقت بیش تری واسه مطالعه داشتم و کارم زیاد مانع درسم نمی شد و محل کارم نیز تا حدودی مطالعه می کردم و جدا از تمام این ها همکاری و همراهی خانواده ام بخصوص مادرم خیلی کمک کننده بود جا داره همین جا از مادرم که خیلی در موفقیتم موثر بودن تشکر کنم .

* شما گفتید انگیزه های زیادی داشتید مهم ترین انگیزشما چه چیزی بود و اینکه چرا به فکر ادامه تحصیل افتادید؟

راستش من سال اول تحصیل لیسانسم اصلا به فکر ادامه تحصیل نبودم و قصد داشتم بعد از پایان درسم به فکر شغل مناسب باشم اما یکی از مهم ترین دلایل یا شاید اولین دلیلی که قصد ادامه تحصیل پیدا کردم بیانات مقام معظم رهبری بود چون ایشان خیلی تاکید به کسب علم و تحصیل و پر کردن سنگر های دانش داشتند و بنده هم در حدتوانم به سخن ایشان لبیک گفتم البته انگیزه های دیگه ای نیز بین تحصیل پیدا کردم اما اولین و مهم ترین دلیل همین بود.

* آیا فعالیت فرهنگی هم در دوران دانشجویی داشتید؟

بله در بسیج دانشجویی فعالیت می کردم .

* به نظرتون فعالیت در کار فرهنگی مانع پیشرفت در حیطه ی درسی می شودیا خیر؟

مسلما خیر، اتفاقا بنده این قبولی رو مدیون فعالیت تو بسیج دانشجویم. مهم ترین انگیزه ی ادامه تحصیل رو به لطف و برکت فعالیت تو بسیج به دست آوردم. مهم ترین شعار و هدف بچه های بسیج این است که ولایت مدار باشیم و پیرو و گوش به فرمان سخنان ولی و آقامون باشیم . سخن معروف آقا رو که انشا الله شنیدید(تحصیل، تهذیب، ورزش) خب سرلوحه کارم بود. وقتی آقا فرمودند سنگرهای دانش رو پر کنین منم به سهم بسیجی بودنم در حد توانم اطاعت کردم .

* برای افرادی که می خواهند مسیر شما را ادامه دهند چه صحبتی دارید؟

باید انگیزه ی قوی داشته باشند چون بدون انگیزه وسط راه خسته می شن بعد از اون برنامه ی مدون و آهسته و پیوسته و البته مهم تر از همه توکل و امید به خداست واقعا اگر امید به مدد الهی نباشه با قوی ترین انگیزه هم پیش بری یه وقت می بینی ناامیدی و خستگی تموم وجودت رو گرفته و دوست داری قید خوندنو بزنی.

* آیا سوالی هست که دوست داشتید ازتون بپرسم که نپرسیدیم؟

نه فکر نکنم …اما دوست دارم یه مطلبی رو بگم راستش وقتی که قصد کرده بودم واسه ارشد بخونم اگه اشتباه نکنم شهریور ماه بود که تو تلویزیون نشون می داد تولد شهید احمدی روشن بود و خانوادش به یادش دور هم بودن … خلاصه اون روز خیلی دوست داشتم سال بعد تو همین روز کادوی تولد شهید قبولی تو ارشدم باشه و اونو هدیه به خانوادش بدم و یه جوری این پیام را به آنها برسانم من روبه روی میز مطالعه ام علاوه بر عکس آقا عکس شهدای هسته ای(شهید احمدی روشن ،شهید رضایی نژاد و شهید شهریاری و شهید علی محمدی )رو زده بودم و با دیدن عکسشون بیشتر انرژی می گرفتم حالا درسته رشته ی من ربطی به مباحث هسته ای نداره اما بالاخره آنها جزو شهدای علم و دانش هستند. حالا از همین جا این رتبه را به عنوان کادوی تولد شهید به شهدای هسته ای هدیه می دهم روز تولد این شهدا را نمی دانم اما تا اونجا که یادمه شهریور ماه بود.

* حرف آخر….؟

آه از آن آبادی که در آن کوه رود،رود مرداب شود، و در آن بلبل سرگشته سرش را به گریبان ببرد،و نخواند دیگر، من و تو بلبل و کوه و رودیم
راز ماندن جز،در خواندن من،ماندن تو،رفتن یاران سفرکرده ی مان نیست بدان!

از هم صحبتی با شما بسیار خوشحال شدم و ممنون از اینکه وقت خود را در اختیارمن قرار دادید.
ممنون با آرزوی موفقیت برای شما و همکاراتون.

نظرات

دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط خبرگزاری گلستان ما در وب سایت منتشر خواهد شد

پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد

© کپی بخش یا کل هر کدام از مطالب گلستان ما با ذکر منبع امکان پذیر است.