1394-03-31 14:58
1810
1
16438
گزیده ای از زندگینامه و وصیتنامه سردار شهید زارعی؛

معاون گلستانی مخابرات لشگر ویژه 25 کربلا را بهتر بشناسید + تصاویر

شما را به خواندن گزیده ای از زندگینامه و وصیتنامه شهیداحمد زارعی دعوت می کنیم.

به گزارش گلستان ما به نقل از کلاله خبر، شهید احمد زارعی،فرزند ابراهیم ,در پانزدهم اردیبهشت سال 45 در شهرستان کلاله از استان گلستان متولد شد.

وی پس از پیروزی انقلاب اسلامی و در اوایل شروع جنگ تحمیلی علی رغم اینکه نوجوانی بیش نبود و چون از نظر جسته (هیکل) ریز بود،بارها به بسیج برای اجرائی نمودن فرمان مرجع تقلید خود حضرت امام خمینی (ره) (اعزام به جبهه واجب کفایی است) که مراجعه نمود تا این که موافقت شد جهت فراگیری آموزش های اولیه نظامی اعزام و سپس راهی جبهه های نبرد شد.

_در طول مدت حضور در جبهه در چندین عملیات بزرگ و سرنوشت ساز شرکت داشتند .

_بارها ایشان مجروح شدند ولی حاضر نشد به پشت جبهه برگردند.

_ایشان علی رغم مسئولیت های متعددی که داشتند یکی از بهترین مربیان سیستم های الکترنیکی و نظامی روز بودند.

_وی همان روزهای نخست با نشان دادن هوش و ذکاوت بالای خود در سیستم های الکترونیکی و معاونت مخابرات لشگر ویژه25 کربلا برگزیده شدند .

_یکی از برجستگی های دیگر وی این بود که در شرایط پیچیده جنگی ، زیر آتش سنگین و مستقیم  دشمن بعثی در کمترین زمان ممکن دکل های مخابراتی لشگر را برپا می کرد.

 

قسمتی از وصیت نامه شهید

ای اهل ایمان سلاح جنگ بگیرید و آن گاه دسته دسته و به یک بار و معتقد برای جهاد بیرون روید حال آن که بدن های ما برای مردن آفریده شده. پس چه بهتر که این مرگ در راه خدا باشد، سید الشهداء شهادت را تولّد نو و اوّلین مرحله ی تکامل دانسته است. امروز به فرمان امام عزیزمان عازم جبهه می شوم تا از این دین حفاظت نمایم. و امّا سخنی با ملّت: به جهانیان بفهمانیم که اسلام مرز نمی شناسد البتّه این به این معنی نیست که کشور گشایی کنیم. ای امام به فرمان تو ,با دست خالی و با چنگ و دندان از مرز و بوم اسلامیمان دفاع خواهیم کرد. ای امام به فرمان و تا آخرین قطره خونی که در رگ ماست و تا آخرین نفس که در بدن ماست و تا آخرین فشنگ که در سلاح مان است خواهیم جنگید و از اسلام دفاع خواهیم کرد.

سخنی چند با پدر و مادرم : می خواهم بگویم مادرم مرا فراموش کن ولی می دانم که این امر برای شما امکان پذیر نمی باشد. مادر جان : من امانتی بودم که خداوند به دست شما داده و یک روز از شما می گیرد. حالا آن روز فرا رسیده که این امانت را باز پس گیرد. ای پدر و مادرم ,بگوئید خدایا من چند فرزند دیگر هم دارم که می خواهم در راه تو بدهم ، چون که این فرزندان از جانب تو امانتی است که هر وقت بخواهی در راه تو فدا می کنم. مادرم شما همیشه می گفتی خدایا من این فرزندان خوبم را برای اسلام بزرگ می کنم تا اینها را یکی یکی فدای اسلام کنم ؛ به فرموده ی امام ما باید فدای اسلام شویم.مادرم مگر خونم از خون علی اکبر امام حسین (ع) سرخ تر است که این خون را در راه اسلام ندهم. پدرم بر سر قبرم نا کام ننویسید چون آن کس که در راه اسلام کشته نشود نا کام است. خانواده ی عزیزم پس از شهادتم ناراحت نباشید و برایم گریه نکنید، اگر گریه می کنید برای امام حسین (ع)گریه کنید. ضمناً هر جا که پدرم خواست مرا دفن کنید اگر خاک این بدن گنهکار مرا قبول کند.

تهیه شده توسط پایگاه مقاومت بسیج شهید دستغیب کلاله

انتهای پیام/

نظرات

دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط خبرگزاری گلستان ما در وب سایت منتشر خواهد شد

پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد

علی اصغر طغرائی

سلام علیکم :حضرت امام خمینی س :خون شهیدان ما امتداد خون پاک شهیدان کربلاست ...خدایا مارا از شفاعت شهیدان برخوردار بفرما لبیک یا حسین ع

0
0
پاسخ
1394-04-01 15:20

© کپی بخش یا کل هر کدام از مطالب گلستان ما با ذکر منبع امکان پذیر است.