1399-09-10 21:56
167
0
71857

روایتی از ۶۲ سال خدمت عاشقانه در هلال احمر

62 سال زندگی در کنار خانواده بزرگ هلال احمر از عهده هر کسی بر نمی آید جز فردی عاشق و از جنس هلال احمر، کسی که اهدافش با رسالت هلال احمر از یک جنس باشد.

به گزارش گلستان ما، وقتی نام هلال احمر را به زبان می آورد چشم هایش برق عجیبی می زند، رد پای گذر عمر به شکل چروک های ریز و درشتی بر چهره اش نمایان است اما طنین صدایش و شوخ طبعی اش نشان از جوانی دلش می دهد.

 «منصور دادور» دبیر کانون بازنشستگان جمعیت هلال احمر گلستان، پیرمردی دوست داشتنی و خوش سخن که 62 سال از عمر 84 ساله خود را در جمعیت هلال احمر گذرانده است؛ دفترچه خاطرات 62 ساله اش را ورق زدیم، خاطراتی که همه صفحاتش از عشق به هلال احمر است.

برایمان از روزگارانی که مجبور شد در روزهای اول استخدامی اش جایی غیر از هلال احمر خدمت کند تا بازگشت دوباره اش به هلال احمر تعریف می کند، از خاطرات جبهه و حوادثی که در این مسیر تجربه کرده و در نهایت وصیتی که بعد از فوتش دارد. مشروح گفتگو را در ادامه می خوانید.

در چه تاریخی وارد جمعیت هلال احمر شدید؟

 زمانی که از خدمت سربازی فارغ شدم به مدت یک ماه در کارخانه قند و شکر مشغول به کار شدم اما کار در آنجا به دلم نمی نشست، از طرفی از فعالیت های هلال احمر خبر داشتم و می دانستم که کارهایی که انجام می دهند عام المنفعه است و خدماتش بیشتر به محرومان و نیازمندان اختصاص دارد، به همین دلیل همه عزم خودم را جزم کردم تا من هم در این مسیر گام بردارم و همراه پدرم نزد حاج آقا میر شهیدی رئیس جمعیت هلال احمر آن دوران رفتم و تقاضای کار کردم، در نهایت در خرداد ماه سال 1340 به عنوان ماشین نویس کمک به امور دبیرخانه استخدام شدم.

تمام این سال های خدمت در مجموعه هلال احمر حضور داشتید؟

نزدیک به 20 سال در جمعیت هلال احمر در پست های مختلفی از جمله مسئول کار گزینی، مسئول دفتر و... حضور داشتم تا اینکه در سال 57 تمامی واحدهای درمانی به وزارت بهداری واگذار شد، من در شغل جدید یک سال مسئول کارگزینی بودم اما چون از فعالیت های هلال احمر فاصله گرفته بودم، شغل جدید برایم رضایت بخش نبود در نهایت به مسئول وقت آن زمان گفتم من 20 سال نان هلال احمر را خوردم و می خواهم به هلال برگردم.

با بازگشت شما موافقت شد؟

بله، بازگشتم. بعد از بازگشت به هلال احمر حدود 5 سالی را در پست معاون امور مالی در جمعیت هلال احمر گنبدکاووس مشغول به کار شدم اما در نهایت در سال 63 پست ریاست جمعیت هلال احمر بندرترکمن را تحویل گرفتم. 

آن زمان کشور در جنگ 8 ساله دفاع مقدس بود، شما هم به جبهه رفتید؟

بله، همان سال از طرف جمعیت مامور شدم تا در کرمانشاه نقاهتگاهی برای مجروحان جنگی برپا کنم، من هم به همراه 10 نفر از پرسنل به کرمانشاه اعزام شدم و در کرمانشاه یک سیلوی بزرگ را تبدیل به نقاهتگاه کرده بودند و 270 تخت را برای مجروحان آماده کردیم. 

فردای همان روز نقاهتگاه بمباران شد و من و افرادی که در نقاهتگاه بودیم به سمت کانال هایی که حفر شده بود حرکت کردیم و هر کسی خود را به درون کانالی انداخت، زمانی که از نقاهتگاه خارج شدیم تیربار به سمت من شلیک می کرد و تیرهایی که به اطراف پاهایم شلیک می شد را می دیدم اما به بدنم برخوردی نداشت، ناگهان حفره ای دیدم و به درون حفره شیرجه زدم حدود 15 پله به سمت پایین سقوط کردم ناگهان دیدم دو نفر در ایوان کوچکی ایستاده اند من هم رفتم بینشان ایستادم تا زمانی که آژیر پایان بمباران به صدا درامد.

در این بمباران مجروح هم شدید؟

بعد از صدای آژیر وارد محوطه نقاهتگاه شدم و دیدم آمبولانس به گوشه ای پرت شده، هر کدام از وسایل در جای دیگری افتاده بود، شیشه ها شکسته و روی زمین ریخته شده است، من در این حادثه دچار جراحت خاصی نشدم اما از شدت سنگینی حادثه مدتی در شوک بودم.  

تا چه سالی در جمعیت هلال احمر خدمت کردید؟

تا سال 67 مشغول به خدمت بودم و در نهایت بازنشسته شدم، از سال 79 هم به عنوان خادم بازنشستگان و پیرغلامان هلال احمر در کانون بازنشستگان مشغول فعالیت هستم، البته از سال 67 تا سال 79 هم پس از بازنشستگی در کنار هلال احمر حضور داشتم و فعالیت می کردم اما سمت خاصی نداشتم.

 خاطره ای هست که یادآوری آن برایتان تاثر برانگیز باشد؟

یکی از خاطراتی که از ذهنم پاک نمی شود مربوط به تلاش ها و کمک های جانانه مردم در زمان هشت سال دفاع مقدس است، وقتی برای کمک بین مردم می رفتیم از هیچ چیز برای کمک دریغ نمی کردند، زنان و دخترانی که با دیدن ما بدون درنگ طلاهای خود را در ماشین مربوط جمع آوری ها می انداختند و حتی زمانی که به عنوان رئیس جمعیت هلال احمر بندرترکمن فعالیت می کردم در یک دوره 17 کامیون کمک های مردمی جمع آوری کردم و به منطقه ارسال کردم که در آن زمان عدد بسیار بزرگی بود. 

کمی در مورد حسی که به مجموعه هلال احمر دارید صحبت کنید.

با شور و حرارت خاصی انگشتش را به سمت خودش می گیرد و با تاکید می گوید «عشق من هلال احمر است، خون من به رنگ هلال احمر است، تا زنده هستم برای جمعیت هلال احمر با افتخار انجام وظیفه می کنم».

چه توصیه ای به جوانان جمعیت هلال احمر دارید؟

 لازمه کار کردن در هلال احمر عشق به همنوع است، جوانان سعی کنند کتاب هلال احمر را خوب بخواند و با رسالت هلال احمر آشنا شوند، وقتی پای عشق وسط بیاید کار کردن شیرین تر می شود، چرا که امداد و نجات وظیفه مهمی است و باید به خوبی انجام شود. 

شنیده ایم ورزشکار هم هستید، هنوز هم ورزش می کنید؟

بله، من همیشه در طول زندگی ورزشکار بوده ام و هیچگاه ورزش را رها نکرده ام، اوایل جوانی ژیمناستیک کار کرده ام بعد به سراغ بدنسازی رفتم، 10 سالی در زمینه بدنسازی کار کردم و قهرمان پرورش اندام شدم، بعد از پرورش اندام به سراغ وزنه برداری رفتم و در این رشته هم قهرمان شدم، حدود 10 سالی است ورزش زورخانه ای کار می کنم.

حرف آخر؟

من به تمام همکاران هلال احمری ام وصیت کردم روزی که فوت کردم من را کنار یکی از زمین های هلال احمر دفن کنند.   

منصور دادور در سن 84 سالگی به سر می برد و زندگی او می تواند برای هر جوانی درسی آموزنده باشد، مردی که در هر برهه از زمان کاری به او واگذار شد آن قدر آن کار را به خوبی انجام داد و با خوش خدمتی ازخود نامی درخشان به یادگار گذاشته است. اینکه امروز او در پست دبیری کانون بازنشستگان مشغول به فعالیت است گواه از همین خوش خدمتی است.

دادور بیشتر دوران خدمت خود را در هلال احمر مشغول به انجام کارهای ستادی و دفتری بوده و اینکه 32 سال بعد از بازنشستگی همچنان در جمعیت هلال احمر مشغول به فعالیت است نشان از علاقه عمیق او به خانواده جمعیت هلال احمر است، عشق مثال زدنی او به هلال احمر برای هر جوانی که می خواهد وارد حوزه هلال احمر و یا هر حوزه کاری دیگری باشد نقشه راهی است برای موفق و ماندگار شدن است.

انتهای پیام/

نظرات

دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط خبرگزاری گلستان ما در وب سایت منتشر خواهد شد

پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد

© کپی بخش یا کل هر کدام از مطالب گلستان ما با ذکر منبع امکان پذیر است.